خرید بک لینک
نویسنده: ا. ش. - دوشنبه ۱٩ تیر ۱۳٩٦ گفت حقست این ولی ای سیبویه اتق من شر من احسنت الیه دوستی تخمِ دمِ آخر بود ترسم از وحشت که آن فاسد شود صحبتی باشد چو شمشیر قطوع همچو دی در بوستان و در زروع صحبتی باشد چو فصل نوبهار زو عمارتها و دخل بیشمار حزم آن باشد که ظنِّ بد بری تا

برچسب: نویسنده: هلیا رنجبر تاريخ: يکشنبه 25 تير 1396 ساعت: 14:50

نویسنده: ا. ش. - جمعه ٢۳ امرداد ۱۳٩٤ گفت در پاسخ به ماهی آن رَهاد: این نظر کژّ است و بی حُکمِ نهاد (رَهاد: سیّاح؛ نهاد: سرشت و طینت) تیره منگر جمله بر این چرخ و ساز سازِ خود کن نغمهٔ خود را نواز (ساز: نظام و سامان و طریق، سازِ موسیقی، آهنگ و موسیقی؛ ساز کردن: قصد و عزم کردن) ابر شو بر خشکی خامان بب

برچسب: نویسنده: هلیا رنجبر تاريخ: دوشنبه 19 تير 1396 ساعت: 18:10

نویسنده: ا. ش. - دوشنبه ٢ شهریور ۱۳٩٤ زمزمی بگشاد از هیچ آن رحیم قحطیّاش دید و برآوردش نعیم (نعیم: نعمت و رفاه) در کنش او جسم را بخشید جان تا که بنیوشد ز رنجات این جهان (نیوشیدن: شنیدن) مشترک چون هست عالم در نهاد حال دریابند جاندار و جماد (۴۴۸۵) روح آدم جزء باشد زین عموم آبِ چَه مانَد ز عالم در

برچسب: نویسنده: هلیا رنجبر تاريخ: دوشنبه 19 تير 1396 ساعت: 18:10

نویسنده: ا. ش. - جمعه ٩ تیر ۱۳٩٦

بعد کیهانی این روزها ۱۱ ساله میشود. ۱۱ سال است بیچشمداشت و توقع، هم برای دل خودم، هم برای دل دوستداران این سبک از فرهنگ و ادب، در بعد کیهانی مطلب نوشتهام.

باز هم خواهم نوشت، گرچه بسیار همراهان بودند با ما و گسستند. کسی چه میداند، شاید روزی هم به انتشار این نوشتهها اقدام کنم. تا حضرت یار چه حکم فرماید ...

برچسب: نویسنده: هلیا رنجبر تاريخ: دوشنبه 19 تير 1396 ساعت: 18:10

نویسنده: ا. ش. - یکشنبه ۱۱ تیر ۱۳٩٦ عینالقضاة میفرماید اولین حرفی که در لوح محفوظ پیدا آمد، لفظ محبت بود. سپس نقطهٔ ب با نقطهٔ ن متصل شد و محنت پدیدار گشت. رابطهٔ محبت و محنت، یا عشق و بلا نه پیچیده، بلکه در اساس قابل فهم نیست. زیرا مشخص نمیکند این محنت یا بلا کی و چرا نازل میشود و فرجامش چه خوا

برچسب: نویسنده: هلیا رنجبر تاريخ: دوشنبه 19 تير 1396 ساعت: 18:10

 

از دلداده ای پرسیدند نشان شیفتگی چیست؟

گفت: چون دوست غایب آمد، توشه اش به عنایت پر کنی!

برچسب: نویسنده: هلیا رنجبر تاريخ: دوشنبه 19 تير 1396 ساعت: 18:10

نویسنده: ا. ش. - یکشنبه ۱۸ تیر ۱۳٩٦

آسمان میبارد، زمین میروید. میشود که آسمان ببارد و زمین نروید؟ آری! خاک همیشه گل و سبره نمیدهد، سیل میشود و ویرانی بهبار میآورد.

در ما نیز همین است. چه بسیار که محبت میکنی، ویرانی نصیبت میشود.

برچسب: نویسنده: هلیا رنجبر تاريخ: دوشنبه 19 تير 1396 ساعت: 18:10

نویسنده: ا. ش. - یکشنبه ۱۸ تیر ۱۳٩٦

گلی که نبویی میپژمرد، سبزهای که بر آن ننشینی به زردی میگراید، بارانی که خیسش نشوی دیگر نمیبارد، ماهی که بر آن ننگری فروغش زوال میگیرد، آفتابی که سوختهاش نشوی غروب میکند، راهی که دل به آن نسپری میگسلد، دریایی که شناورش نباشی میخشکد، ورقی که نخوانی بدَرَند، آوازی که نشنوی خاموشش کنند، شعری که بهخاطر نسپری فراموشش کنند ...

و دوستی که از درش برانی خدایت از در دوستی براند، و دلی که شکستی جام بختت را بشکند.

برچسب: نویسنده: هلیا رنجبر تاريخ: دوشنبه 19 تير 1396 ساعت: 18:10

نویسنده: ا. ش. - دوشنبه ۱٩ تیر ۱۳٩٦ گفت حقست این ولی ای سیبویه اتق من شر من احسنت الیه دوستی تخمِ دمِ آخر بود ترسم از وحشت که آن فاسد شود صحبتی باشد چو شمشیر قطوع همچو دی در بوستان و در زروع صحبتی باشد چو فصل نوبهار زو عمارتها و دخل بیشمار حزم آن باشد که ظنِّ بد بری تا

برچسب: نویسنده: هلیا رنجبر تاريخ: دوشنبه 19 تير 1396 ساعت: 18:10

صفحه بندی